| |
| چهارشنبه 12 تیر ماه سال 1387 |
| شاملو |
با مرده ای در درون خویش به ملال سخنی
می گویم.
هوا خاموش ایستاده است
از آخرین کوچ پرندگان پر هیاهو سالها می گذرد
آب تلخ این تالاب اشک بی بهانه من نیست
به چه می گریی نمیدانم
زمستان ها همه در من است
به هر اندازه که بیگانه سر بر شانه ات بگذارد
باری آشناست غم
(شاملو)
|
|
| |
| جمعه 10 اسفند ماه سال 1386 |
|
 |
|
| |
| جمعه 19 بهمن ماه سال 1386 |
| تولدی دیگر |
همه هستی من آیه تاریکیست که ترا در خود تکرار کنان به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد من در این آیه ترا آه کشیدم آه من در این آیه ترا به درخت و آب و آتش پیوند زدم
زندگی شاید یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن میگذرد زندگی شاید ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه میاویزد زندگی شاید طفلیست که از مدرسه بر میگردد زندگی شاید افروختن سیگاری باشد ، در فاصلهء رخوتناک دو همآغوشی یا عبور گیج رهگذری باشد که کلاه از سر بر میدارد و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی میگوید " صبح بخیر "
زندگی شاید آن لحظه مسدودیست که نگاه من ، در نی نی چشمان تو خود را ویران میسازد ودر این حسی است که من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت
در اتاقی که به اندازهء یک تنهاییست دل من که به اندازهء یک عشقست به بهانه های سادهء خوشبختی خود مینگرد به زوال زیبای گل ها در گلدان به نهالی که تو در باغچهء خانه مان کاشته ای و به آواز قناری ها که به اندازهء یک پنجره میخوانند
آه... سهم من اینست سهم من اینست سهم من ، آسمانیست که آویختن پرده ای آنرا از من میگیرد سهم من پایین رفتن از یک پله مترو کست و به چیزی در پوسیدگی و غربت و اصل گشتن سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست و در اندوه صدایی ان دادن که به من بگوید : " دستهایت را دوست میدارم "
دستهایم را در باغچه میکارم سبز خواهم شد ، میدانم ، میدانم ، میدانم و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم تخم خواهند گذاشت
گوشواری به دو گوشم میآویزم از دو گیلاس سرخ همزاد و به ناخن هایم برگ گل کوکب میچسبانم کوچه ای هست که در آنجا پسرانی که به من عاشق بودند ، هنوز با همان موهای درهم و گردن های باریک و پاهای لاغر به تبسم های معصوم دخترکی میاندیشند که یک شب او را باد با خود برد
کوچه ای هست که قلب من آن را از محل کودکیم دزدیده ست
سفر حجمی در خط زمان و به حجمی خط خشک زمان را آبستن کردن حجمی از تصویری آگاه که ز مهمانی یک آینه بر میگردد
و بدینسانست که کسی میمیرد و کسی میماند هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی میریزد ، مرواریدی صید نخواهد کرد .
من پری کوچک غمگینی را میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک نی لبک چوبین مینوازد آرام ، آرام پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه میمیرد و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد.
|
|
| |
| چهارشنبه 17 بهمن ماه سال 1386 |
| حرف های من |

چرا تا شکفتم
چرا تا تو را داغ بودم نگفتم
چرا بی هوا سرد شد باد
چرا از دهان حرف های من افتاد. . .
|
|
| |
| دوشنبه 15 بهمن ماه سال 1386 |
| غربت |
اشک من پیرهنتو تر کرده
همه جا عطر تو پیچیده ولی
دل دیگه غربتو باور کرده
مثل اون پرنده شکسته بال
دل من بعد تو بی لونه شده
با تو بی قراره و بی تو بی قراره
دل من راست راستی دیوونه شده
امشبم میون این خاطره های سردم
بی رمق دنبال اون حادثه ای می گردم
که نفهمیدم و کی کجا تورو ازم گرفت
دست تو جدا شد و نگاهتو گم کردم
چرا باید وقتی خونه ی دلت متروکه
واسه درزدن بازم دنباله یک بهونه گشت
وقتی راه نداره چشمام به حریم قلب تو
چه جوری می شه پی یه فرصت دوباره گشت.
|
|
| |
| دوشنبه 5 شهریور ماه سال 1386 |
|
|
|
| |
| پنجشنبه 21 تیر ماه سال 1386 |
|
|
|
| |
| دوشنبه 11 تیر ماه سال 1386 |
| مرا امروز حاشا کن! |
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست
ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشاییست
مرا در اوج می خواهی...تماشا کن تماشا کن
دروغ بودم من از دیروز
مرا امروز حاشا کن
در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما
همه از من گریزانند
تو هم بگذر از این تنها
فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم
گره افتاده در کارم
به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن
چه راهی پیش رو دارم
رفیقان یک به یک رفتند
مرا در خود رها کردند
همه خود درد من بودند
گمان کردند که هم دردند
|
|
| |
| چهارشنبه 8 فروردین ماه سال 1386 |
|
 |
|
| |
| سه شنبه 29 اسفند ماه سال 1385 |
| غروب |
بازم غروب

|
|
| |
| جمعه 20 بهمن ماه سال 1385 |
|
 |
|
| |
| چهارشنبه 4 بهمن ماه سال 1385 |
| عصر بارانی من |
چه سنگین گذشت عصر بارانی ام گویی نوازش نمی کرد، باران صورتم را وامروز دوباره شکست تکه ای از شکسته های قلبم درآن گوشه ی پاییزی گریه ام، فریادم، تنها سکوتی بود تا حرفهایم در بستری از بغض بخوابند کاش گفته بودم... کاش گفته بودم تو روزی بتی بودی که قلبم ستایشت می کرد دریغ از گوشه چشمی که همان، بت شکنم کرد وامروز... بخشایش عذرم مفهومی بی رنگ است گمشده در اعماق تاریک قلبم
|
|
| |
| پنجشنبه 27 مهر ماه سال 1385 |
|
|
|
| |
| شنبه 22 مهر ماه سال 1385 |
| دریچه |
اگر به خانه ی من آمدی
برای من چراغ بیاور
و یک دریچه
که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
|
|
| |
| یکشنبه 9 مهر ماه سال 1385 |
|
|
|
| |
| یکشنبه 19 شهریور ماه سال 1385 |
| سهراب سپهری |
صبح خواهد شد
و به این کاسه ی آب
آسمان هجرت خواهد کرد
باید امشب بروم.
(سهراب سپهری) |
|
| |
| پنجشنبه 16 شهریور ماه سال 1385 |
|
|
|
| |
| یکشنبه 12 شهریور ماه سال 1385 |
| جاده |
|
|
چون این شعر از سیاوش واقعا جذاب بود اونو دوباره تو وبلاگ گذاشتم تا دربارش نظر بدید |
|
صدای خش خش برگای خزونی توی گوشم ناله میکرد
آسمون بغضشو تو پرده ی ابرای سیاهش پاره میکرد
رعد و برق نگاه شهرو با صداش خواب زده میکرد
زمین از این همه سنگینی باد به روی شونش گله میکرد
همچنان پای پیاده فارغ از صدای خشم آسمونی
بی خیال از ناله ها و گله های برگای زرد خزونی
جاده های بی کسی رو گم میکردم آروم آروم
تن غربت رو میشستم زیر قطره های بارون
من به یاد عطر بارون زده ی گلای پونه
میکشیدم پای خستمو تو جاده به هوای بوی خونه
وقتی که صدای خونه منو تا آخر جاده می کشونه
این سراب پشت جاده که چشامو می پوشونه... | | |
|
| |
| شنبه 11 شهریور ماه سال 1385 |
|
|
|
| |
| جمعه 10 شهریور ماه سال 1385 |
|
|
|
| |
| یکشنبه 5 شهریور ماه سال 1385 |
| عشق در ۱۰ جمله |
عشق کلمه ایست که بار ها شنیده می شود ولی شناخته نمی شود.
عشق صداییست که هیچ گاه به گوش نمی رسد ولی گوش را کر می کند.
عشق نغمه ی بلبلیست که تا سحر می خواند ولی تمام نمی شود.
عشق رنگیست از هزاران رنگ اما بی رنگ است.
عشق نواییست پر شکوه اما جلالی ندارد.
عشق شروعیست از تمام پایان ها اما بی پایان است.
عشق نسیمیست از بهار اما خزان از آن می تراود.
عشق کوششیست از تمام وجود هستی اما بی نتیجه.
عشق کلمه ایست بی معنی ولی هزاران معنی دارد.
عشق......... عشق 10 عنصر است اما عنصر آخر آن تمام معنی را می رساند ولی معنی آن گفتنی نیست
|
|
| |
| شنبه 4 شهریور ماه سال 1385 |
| جنگ بر سر... |
برای بدست آوردن عشق بجنگ ولی اونو گدایی نکن!

|
|
| |
| چهارشنبه 1 شهریور ماه سال 1385 |
| اشک عاشق |
هر قطره اشک عاشق امضای خداست
پای چشمهایی که آسمان در آنها خلاصه شده است.
 |
|
| |
| سه شنبه 31 مرداد ماه سال 1385 |
|
|
|
| |
| سه شنبه 24 مرداد ماه سال 1385 |
|
|
|