چهارشنبه 12 تیر ماه سال 1387
شاملو
با مرده ای در درون خویش به ملال سخنی
می گویم.
هوا خاموش ایستاده است
از آخرین کوچ پرندگان پر هیاهو سالها می گذرد
آب تلخ این تالاب اشک بی بهانه من نیست
به چه می گریی نمیدانم
زمستان ها همه در من است
به هر اندازه که بیگانه سر بر شانه ات بگذارد
باری آشناست غم
(شاملو)
مهر 1387